عضو هیأت علمی پژوهشکده اسلام تمدنی مطرح نمود؛

 آسیب شناسی پژوهش های تمدنی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

دکتر سیدعلیرضا واسعی: مطالعات تمدنی نیازمند چارچوب نظری، مساله‌گرایی و رویکرد انتقادی هستند

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پژوهشکده اسلام تمدنی، در نشست علمی آسیب شناسی پژوهش های تمدنی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، دکتر سیدعلیرضا واسعی، عضو هیأت علمی گروه هنر و تمدن اسلامی پژوهشکده اسلام تمدنی، به آسیب‌شناسی این حوزه پرداخت. وی در این نشست با اشاره به ریشه‌های تاریخی و فلسفی مطالعات تمدنی، چالش‌های موجود در این زمینه را به‌خوبی تحلیل کرد.

دکتر واسعی پیش از ورود به اصل بحث، سه مقدمه را مطرح نمود و گفت: اولین نکته، مطالعات تمدنی امروزه به دلایلی اندیشه پژوهشگران زیادی را به خود مشغول داشته است؛  ریشه یابی علل انحطاط یا عقب ماندگی جهان اسلام در مقایسه با جهان غرب که از یک صد سال پیش اذهان نواندیشان دینی را به خود جلب کرد و محوریت مقوله های تمدنی در دهه هشتاد شمسی به این سو بود که با طرح نبرد تمدن ها از سوی هانتینگتون و به دنبال آن گفتگوی تمدن ها از سوی آقای خاتمی و از همه تأثیرگذار تر، احیای تمدن اسلامی و طرح تمدن نوین اسلامی از سوی رهبری در همان سال ها بود.

دوم: در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی تابع نیازهای شناسایی شده، گروه ها و پژوهشکده هایی به مطالعات تمدنی روی کردند؛ پیش از همه پژوهشکده تاریخ و سیره اهل بیت(ع)، سپس پژوهشکده مطالعات تمدنی و اجتماعی و سه دیگر پژوهشکده اسلام تمدنی، به علاوه ظرفیت های گروه های دیگر که با دغدغه های تمدنی به مطالعه و تحقیق روی دارند.

سوم: مطالعات تمدنی پژوهشگاه، در نگاهی کلی در چهارگونه قابل طبقه بندی است: مطالعات نظری و فلسفی تمدن و تمدن اسلامی؛ مطالعات تاریخی یا تاریخ تمدن؛ مطالعات توصیفی و مورد پژوهی مثل تمدن در قرآن و …؛ و در نهایت مطالعات میان رشته ای/ چند رشته ای یا رویکردی تمدن.

وی افزود: مطالعات صورت گرفته در مراکز مختلف پژوهشگاه که به راستی عرصه های خوبی را فراروی پژوهشیان گشوده و آثار درخوری را در قالب مقالات و کتاب و نیز در فضای مجازی پدید آورده، شایان توجه و درخور تقدیر است، اما همانند همه فعالیت های پژوهشی، می تواند در ترازوی ارزیابی آسیب شناسانه قرار گیرد. روشن است آن چه بیان می شود، نسبی و در مقیاس پژوهش مطلوب تر است.

دکتر واسعی در نگاهی به پژوهش های صورت گرفته، چند آسیب قابل ذکر را بیان نمود و گفت:  ابهام مفهومی تمدن و رابطه آن با فرهنگ، جامعه، علم و دستاوردهای بشری و به تعبیر روشن تر، تمایز میان تمدن اصلی و ابزاری یا تمدن آدم و آهن، هم چنان دچار سردگمی است. فقدان مساله دیگر آسیب پژوهش های تمدنی است، هر چند میز تمدن اسلامی عهده دار هدایت فعالیت ها به سوی مساله است، اما هم چنان پژوهش ها با بی مسألگی دست به گریبانند.  نبود نظریه و چارچوب نظری که دامن گیر بیشتر پژوهش های علوم انسانی و اسلامی است، در این بخش نیز خودنمایی دارد. نظریه که ذیل فرضیه قابل طرح است، موقعی فرصت طرح می یابد که همه مطالعات و تحقیقات انجام شده شناسایی شده و به دنبال آن نظریه پردازی صورت گیرد. ناروشمندی یا ضعف روش شناسی از دیگر مشکلات مطالعات تمدنی است. گویی چنین مطالعاتی بی نایز از روش می تواند شکل بگیرد.  ضعف رویکرد انتقادی، به ویژه در مطالعات تاریخی تمدن که گاه پژوهش را در سطح یک کار تبلیغی و شعاری فرو می کشد. پیش انگاره ها یا پیش فرض های اثبات نشده ای که از سوی برخی بیان شده و هم چنان دنبال می شود، بی آن که برای اثبات و نفی آن تلاشی صورت گیرد. به دنبال آسیب پیش گفته، تکرار گرایی قابل ذکر است. پاره ای از آثار به تکرار یافته های دیگران روی دارند که عملا یک پروژه را از علمی بودن دور می سازد.

وی در پایان تأکید کرد: این آسیب‌ها به‌خوبی قابل رفع هستند و نیازمند توجه وسیع به مساله‌گرایی، چارچوب نظری و رویکرد انتقادی است. مطالعات تمدنی در جهت احیای تمدن اسلامی می‌توانند نقش مهمی ایفا کنند.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *