در همایش مرجعیت قرآن کریم مطرح شد:

قرآن به مثابه مرجعی برای زیست تمدنی

دیانت اسلامی، بر خلاف تصور اولیه‌ای که نسبت به ادیان وجود دارد، رویکردی‌ به شدت تمدنی دارد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پژوهشکده اسلام تمدنی، دکتر سیدعلیرضا واسعی عضو هیأت علمی گروه هنر و تمدن اسلامی پژوهشکده اسلام تمدنی در همایش مرجعیت قرآن کریم که در روز پنج‌شنبه دوازدهم اسفند هزار و چهارصد برگزار شد، به عنوان یکی از سخنرانان، از مرجعیت قرآن در زیست تمدنی سخن گفت. وی ابتدا با ذکر سه مقدمه کوتاه که در آن از معنای رویکرد تمدنی، حاکمیت نگاه تمدنی در اسلام و عام‌بودن روح خطاب‌های قرآنی یاد کرد، ذیل چهار اصل، نگره یا اصول‌تمدنی‌اسلام را برشمرد. البته با این تأکید که چنین خوانشی در دنیای امروز، می‌تواند مورد اقبال جهانی قرار بگیرد.

عضو هیأت علمی پژوهشکده اسلام تمدنی، با تأکید بر این که زیست تمدنی، زیست همگرایانه، همکارانه، آزادانه، برابرانه، مسالمت‌آمیز و برخوردارانه آدمیان به نحو حداکثری در یک جامعه است، گفت:

اولین اصل تمدنی اسلام، توحید آفریدگار و پروردگار است. وی تأکید کرد اسلام نیامده تا خدایی برای مردم بیاورد، چون بیشترمردم، حتی عرب‌های جاهلی برای خود خدا بلکه خدایانی داشته و در پرستش او هم کوتاهی نمی‌کردند. مهم‌ترین پیام آن، وحدانیت خداوند و نبود هیچ شریکی برای او بود؛ خدایی که برای همگان است و هر کسی می‌تواند با او در ارتباط باشد،  بنا براین، همه آدمیان در مقابل یک خدا که حاکم برهستی و شایسته کرنش است، قرار دارند و هیچ کس نمی‌تواند با شرک‌ورزی، خدای برتری برای خود ساخته و به تبع آن، جایگاه اجتماعی خود را برتر از دیگری بینگارد. نفی شرک و نابخشودنی بودن آن که در قرآن آمده، دفاعی از خداوند و امری صرفا اعتقادی نیست، بلکه دفاع از حیات انسانی و نفی ناروایی‌های اجتماعی برآمده از تبعیض اعتقادی آن است.

دانشیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی سپس به دومین اصل پرداخت که به گفته او ریشه در اصل پیشین دارد و آن اختصاص پرستش به همان خداوند یگانه است. او در تبیین این اصل گفت: کرامت ذاتی انسان، از آن رو که انسان است، وی را والاتر و بالاتر از آن قرار می‌دهد که معبودی غیر از خدا داشته باشد، ازین رو نباید در مقابل انسان دیگریا چیزی سر کرنش و بندگی فرود بیاورد. ذیل این اصل، هرگونه رابطه خدایگانی و بندگانی در حیات اجتماعی به شدت انکار و غیردینی معرفی می‌شود، حتی پیامبران نیز چنین شأنی پیدا نمی‌کنند.

وی در ادامه گفت: برابری انسان‌ها با یک‌دیگر و عدم برتری ذاتی کسی بر دیگری، سومین اصل تمدنی دراسلام است که در آیات متعدی بر آن تأکید رفته است. خداوند آدمیان را گوناگون و در جنسیت متفاوتی آفریده تا امکان تداوم زندگی برایشان فراهم گردد، بی‌آنکه از این منظر، فردی بر دیگری برتری بیابد یا شایسته حقوق اجتماعی بیشتری شود، البته هر انسانی می‌تواند با تلاش و کوشش، به سوی کمال یا انحطاط پیش رفته و در پیشگاه خداوندی ارج و منزلتی به دست آورد.

او سپس بر این نکته پافشاری کرد که این سخن به معنای نفی تخصص‌ها و صلاحیت‌های اکتسابی هموندان جامعه نیست؛ روشن است ضرورت‌های اجتماعی سازکار و تشکیلاتی را اقتضاء می‌کند که به تبع آن حقوق اجتماعی متفاوتی رقم می‌خورد که خود تابع قوانین و ظوابط مشخص و به صورت برابرانه و همگانی قابل اجراست.

او اصل آخر را تقدم صلح و همسازی بر رفتار ناسازگارانه و ستیزه‌گرانه ذکر کرد و گفت: ‌ضرورت زندگی آرام، محترمانه و مسالمت‌آمیز، چه در ارتباط با خدا، چه در رابطه با خویشتن یا دیگری و چه حتی در ارتباط با طبیعت این اصل جاری است، همان‌طور که نام اسلام بر آن گواهی می‌دهد. سازش و صلح که پایه تمدن‌انسانی بشمار می‌رود، بنیاد یا روح دیانت اسلامی است، جز آن که به حکم ثانوی وعارضی، رفتار یا رویکرد دیگری ضرورت بیابد.

وی همچنین گفت: اگر تمدن عیار و مطلوب را بالاترین یا گسترده ترین سطح مناسبات انسانی یا به تعبیری که من آن را دنبال می‌کنم، «من گسترده» یا «گسترده‌ترین من انسانی» بدانیم، این چهار اصل- یگانگی خداوند(چه در سطح آفریدگاری و چه پروردگاری)، انحصار پرستش در او که مبتنی بر کرامت ذاتی انسان است، برابری اجتماعی انسان‌ها و حاکمیت صلح- بهترین زندگی متمدنانه را ایجاب و ایجاد می‌کند.

واسعی برای تأیید ادعاهای خویش، به آیه ۶۴/آل ‌عمران- قُل یا أَهلَ الکِتابِ تَعالَوا إِلىٰ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَینَنا وَبَینَکُم أَلّا نَعبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلا نُشرِکَ بِهِ شَیئًا وَلا یَتَّخِذَ بَعضُنا بَعضًا أَربابًا مِن دونِ اللَّهِ ۚ فَإِن تَوَلَّوا فَقولُوا اشهَدوا بِأَنّا مُسلِمونَ– استناد کرد که در آن به پیغمبر(ص)فرمان داده شد تا از پیروان دیگرادیان بخواهد که بر مبنای اصول مشترک و پایه‌ای که همگان برآن هم‌نظرند، پیش بروند: جز خدای را نپرستند، برای او شریکی قائل نشوند، کسی دیگری را ارباب (پروردگار) خویش برنگیرد. سپس می‌گوید: اگر آنان همراهی نکردند، آنان را به روحیه سلم و صلح خویش گواه بگیر.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *