گزارش تفصیلی هفتمین کارگاه آموزشی پژوهشی فلسفه علم اصول؛

«معنا، کاربرد و افعال گفتاری در فلسفه زبان و اصول فقه»

ارسال شده در تاریخ   ۲۴ مهر ۱۳۹۸

 هفتمین کارگاه آموزشی پژوهشی فلسفه علم اصول  با موضوع «معنا، کاربرد و افعال گفتاری در فلسفه ی زبان و اصول فقه».با حضور دانش پژوهان دوره های تحصیلات تکمیلی و اساتید حوزه و دانشگاه در دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی پژوهشکده اسلام تمدنی، در این نشست که با ارائه دکتر محمود مروارید، عضو هیات علمی پژوهشکده فلسفه تحلیلی پژوهشگاه دانش‌های بنیادی در روزهای 26 تا  شهریور ماه 1398  با مشارکت مرکز تخصصی آخوند خراسانی(ره) برگزار شد. ایشان ابتدا نظریات تحلیل معنا در فلسفۀ زبان معاصر را تبیین نموده و ضمن تشریح نظریات و اشکالات موجود، در نهایت به تطبیق و مقایسه نظریۀ برگزیده یعنی واقعیت داشتن معنا، با دیدگاه اصولیون معاصر به‌ویژه شهید صدر و مرحوم آیت‌الله خوبی پرداختند.

ایشان در ابتدا اظهار داشتند واقعیت داشتن معنا از جمله شهودهای ماست که سه نظریۀ مختلف برای تبیین و تشریح آن ارائه شده است. از میان این نظریات، نظریۀ دیویدسون در سنت فکری ما مشابه ندارد اما نظریۀ گرایس و آلستون نزدیک به اندیشۀ اصولیان است.

دکتر مرواید در ادامۀ کارگاه به تشریح دیدگاه فلاسفۀ زبان پرداخته و در دو جلسۀ نخست، دیدگاه گرایس و آلستون در این حوزه را  به شرح ذیل واکاویدند:

دیدگاه گرایس (پروژه گرایس)

معانی دو دسته طبیعی و غیر طبیعی دارند. (نزدیک به دلالت طبعی و وضعی) در دسته اول: می‌توان از «x به معنایp است» استنتاج کرد که p. . گرایس با معانی غیر طبیعی کار دارد.

گرایس ابتدا منظور متکلم را بر اساس قصدهای گوینده تحلیل می‌کند و سپس به تحلیل معنای جمله می‌پردازد و به این نتیجه می‌رسد که معنای جمله به ارادۀ متکلم بسیار وابسته است. لازمۀ چنین دیدگاهی تقدم حالات ذهنی بر زبان و معناداری است.

متکلم با اظهار خود، معنایی را اراده می‌کند. در این‌جا منظور از اظهار، اعم از گفتن لفظ و اشاره و حرکت و … است. منظور از اراده معنا هم چیزی نزدیک به گفتنی است که یصح السکوت باشد؛ مثل اینکه می‌بینیم کسی از پشت سر درستش را بلند کرده و می‌گوییم «می‌گه وایسین!» پس تقریباً سه چیز باهم متناظر هستند؛ اراده متکلم، معنای مورد نظری که می‌گوید و فعل گفتاری او. پس منظور متکلم را می‌توان به حالات ذهنی متکلم و قصدهای او تأویل کرد.

ساختار کلی دیدگاه او در تحلیل قصد متکلم این است که با اظهار x قصد کند یک حالت ذهنی را در مخاطب ایجاد کند که مخاطب از این قصد آگاه بوده و قصد داشته باشد حالت ذهنی مخاطب از طریق قصد او حاصل گردد.

گریس معنای جمله را اینطور تحلیل می‌کند: آن معنای خاصی که اهل زبان رویه و عادت دارند با تلفظ آن جمله، قصد کنند.

نقض‌ها: می‌دانم فرد باور دارد، می‌دانم باور نمی‌کند، می‌خواهم باور نکند، می‌خواهم باور دیگری کند؛ از قبیل اخبار به اعتراف، اتهام‌زنی، توریه، انجام وظیفه و تعمد در اجمال. نکتۀ بعد اینکه این تقریب اگرچه شاید برای اخبار یا امر کارساز باشد، اما به کار دامنه گسترده اراده‌های معنایی مثل قول و قسم و تسبیح و دعا و … نمی‌آید.

دیدگاه آلستون

محور نظریۀ او «افعال گفتاری» است. آلستون سه لایه را برای افعال گفتاری برمی‌شمارد؛ فعل تلفظ، فعل ضمن سخن گفتن(اخبار، امر و…)  و فعل به‌وسیله سخن گفتن(ایجاد حالت ذهنی مثل باور و …). مرحله محوری هم همان فعل در ضمن سخن است. ممکن است لایه اول باشد ولی لایه‌های بعد نباشد، ولی عکس آن ممکن نیست. لایه دوم هم به لایه سوم وابسته نیست، اما لایه سوم گاهی به لایه دوم وابسته است. فهم فعل گفتاری ما را در فعن اراده متکلم یاری می‌کند و بالعکس. بنابراین نظریه گرایس و آلستون گویا همسو هستند و افعال گفتاری و اراده معنایی متکلم دور از هم نیستند.

در اکثر افعال گفتاری با دو ویز مواجهیم؛ یکی نیروی فعل ضمنی و سنخ آن(مثل اخبار) و دیگری محتوا گزاره(مثل برف سفید است).

آنچه ما را از لایه اول به لایه دوم عبور می‌دهد، بنابر تقریب شیفر همان قصدهای گرایس است. مشکل این تبیین همان اشکال‌های مهمی است که به گرایس وارد شد.

مهمترین شرط آلستون برای تحقق یک فعل گفتاری، وجود نوعی هنجارهای اخلاقی در جامعه زبانی است. مثلا یکی از شروط قول دادن این است که اگر کسی قول دهد، باید ملتزم به آن باشد. در هر فعل گفتاری ما با یک قبول مسئولیت نسبت به هنجار غیراخلاقی و صرفاً زبانی و یک قبول مسوولیت نسبت به یک هنجار اخلاقی داریم که در هر کدام از افعال گفتاری با هم متفاوت است. راه کشف محتوای قوانین و هنجارهایی که در هر یک از اقسام افعال گفتاری نسبت به آن قبول مسوولیت می‌کنیم این است که ببینیم گفتن چه جملاتی پس از این جملات متناقض‌نما است، آنگاه باید نسبت به نقیض جمله دوم قبول مسوولیت شود.

در بخش دوم کارگاه دکتر مروارید پس از تشریح و تبیین دیدگاه های فلاسفۀ زبان معاصر دربارۀ واقعیت معنا با تأکید بر دیدگاه گرایس و آلستون؛ به تطبیق و مقایسۀ دیدگاه این دو (به ویژه گرایس) به اصولیون معاصر پرداختند. ایشان در بخش اول بحث خود ابتدا دیدگاه شهید صدر و آیت الله خویی را به شرح ذیل بررسی و تبیین نمودند:

دیدگاه شهید صدر

به نظر می رسد دیدگاه اصولیان شبیه به گرایس است، چون استعمال و تلفظ جمله را با اراده استعمالی و قصدها تفسیر می کند. در این میان آقای صدر پنج تفسیر را مطرح می کند:

  1. اراده تفهیم و اخطار معنا بالفعل: گزینه خوبی است اما نیاز به ترمیم دارد.
  2. اراده ایجاد معنا به لفظ عرضا(محقق اصفهانی): این هم مورد عجیبی است که لفظ تنزیل معنا باشد.
  3. اراده منبعث از تعهد نفسانی سابق (احتمالاً طرفداران نظریه تعهد): مبتنی بر نظریه تعهد است و کنار می رود، ضمن اینکه توضیح جدیدی برای حقیقت استعمال نمی‌دهد.
  4. اراده استعمال لفظ در معنا : این که تکرار خود استعمال است و کنار می رود.
  5. نظرمختار: اراده اخطار بالقوه معنی: گزینه ای است که شهید صدر برمی گزیند.

تعریف اول را می توان این طور گفت که می گوید به عنوان مثال در اخبار، قصد ایجاد باور یا تصور p را در مخاطب داریم. البته همانطور که اشکالات گرایس را دیدیم، قصد ایجاد باور نه کافی است(مثل مورد باقی گذاشتن دستمال در صحنه جرم برای ایجاد باور) و نه لازم(مثل موارد اعتراف و اتهام زنی و…)، به مراتب قصد ایجاد تصور هم اینگونه است. اشکال آقای صدر تنها اشکال می کند که این شرط، لازم نیست و مورد تعمد در اجمال را ذکر می کنند. در فرض ایجاد باور، اشکال تعمد در اجمال منجر به لازم نبود می شود ولی در ایجاد تصور منجر به کافی نبودن می شود. این نشان می دهد منظور آقای صدر از تفسیر اول، قصد ایجاد باور بوده است، نه ایجاد تصور. البته در عبارات دیگر ایشان، به نظر می رسد منظورشان ایجاد تصور است و از این رو نوعی تهافت در کلام ایشان است. (ج1 بحوث، ص 132 و ص 291) در ادامه به نظر می رسد که استعمال را برای تحقق فعل گفتاری و اراده متکلم کافی نیست، بلکه یک قصد دیگر و اراده جدی لازم است. پس یکی قصد اخطار یک نسبت تصادقیه در وعاء متناسب و بالقوه لازم است و دیگری حالت ذهنی متناسب با آن وعاء. در مورد شرط اول به جهت هزینه متافیزیکی آن، مرجوح است. شرط دوم هم لازم نیست و اشکالاتی که آلستون گفت، به آن وارد است(وعده دادن بدون حالت ذهنی قصد تحقق). بنابر این همانطور که آلستون نظرش را ترمیم کرد به پذیرش مسئولیت نسبت به حالت ذهنی، این جا هم می توان این ترمیم را به کار برد. پس در نهایت نظر آقای صدر چیزی شبیه به نظریه گرایس و آلستون است، بدون آن ظرافت و عمق.

دیدگاه آیت الله خویی

در اخبار که نوعی تعریف دوری ارائه می دهند و اخبار را با قصد حکایت توضیح می دهند. اما در انشاء دو شرط را ذکر می کند، شرط اول همان شرط دوم آقای صدر است و اشکالات برقرار است. شرط دوم هم قصد ابراز حالت نفسانی، یعنی ایجاد باور به حالت نفسانی در مخاطب، که شبیه همان شرط دوم گرایس است و اشکالات آن جا، اینجا برقرار است.

پس چه استعمال اصولیون متلازم با افعال گفتاری باشد یا کم تر باشد و نیازمند اراده جدی باشد، اشکالاتی که گفته شد، برقرار است.

دکتر محمود مروارید در ادامه، نظریۀ سمانتیکی گرایس را با نظریۀ تعهد در وضع، به شرح ذیل تطبیق نموده و نکاتی را در این راستا بیان کردند:

دیدگاه گرایس این است که برای فهم معنای جمله باید رویه متکلم و اهل زبان در قصد معنا بدانیم.

اما دیدگاهی که در نظرات اصولیان غائب است، نقش محوری فعل گفتاری در معناداری جمله است؛ جمله معنایی ندارد تا زمانی که تبدیل به یک فعل گفتاری شود. تنها نظریه ای که به این ایده نزدیک می شود، نظریه تعهد مرحوم آقای خویی است که البته پیش از ایشان در کلام شیخ عبدالکریم حائری و دیگران هم سابقه داشته است. نظریه تعهد می گوید معناداری جملات(وضع) مبتنی بر تعهد اهل زبان است. مهم ترین تفاوت نظریه تعهد با نظریه گرایس، همین تفاوت عنصر تعهد با عادت است. عادت رقیق تر از تعهد است و اشکال پیچیدگی تعهد برای جوامع نخستین و کودکان آقای صدر را مرتفع می کند. تفاوت مهم دیگر در این است که آقای خویی معناداری مفردات را موازی با معناداری جملات مطرح می کند، در حالی که گرایس معناداری کلمات را به معنا داری جملات بر می گرداند. در حقیقت گرایس معناداری جملات را با افعال گفتاری توضیح می دهد و آقای خویی در معناداری مفردات عنایتی به فعل گفتاری ندارد.

تهیه و تنظیم: حسین الهی خراسانی، دبیر علمی هفتمین کارگاه آموزشی پژوهشی فلسفه علم اصول